تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

داستان دیوانه ای که عاقلان رابه گریه واداشت!!!

    ir" target="_blank"> مطلب زیبا رو سابقا پست کرده بودم(9اسفند93) که بعد    از خراب شدن بلاگفا همه چیزاست؟!مردعابدگفت:من گناهکارم!اگرخداباعدلش مرابازخواست کندمرابه آتش می افکند!ومن میگویم که به من رحم کندو مرابیامرزدومراباعدالت خودش بازخواست نکند!بلکه به من لطف وبخشش کندوواردآتش نشوم!

    مرددیوانه باصدای بلندتری و تصاویر متحرک پروانه های زیبا" /> از بین رفته بود.ir" target="_blank"> و جمال خدایم راببینم!ولی دیوانه واربرگشتم!

    ومرد دیوانه درحالی که میخندید رفت.picofile..gif" alt="" width="93" height="267" />

     

،اوراعبادت کردم!وتوبه خاطرترس وطمع به بهشت اوراعبادت کردی!وگمان من به او،امیدوارم که مرابه آتش بیفکند!اماازمن چیزی سوال نکند!چون عذاب آتش نزدمن آسان ترازسوال اوست! ومن نمی توانم باچشم خیانتکاربه اونگاه کنم!وبازبان دروغگوبه اوپاسخ بدهم!اگرآتش رفتن من،نمی تواندحرارت آتش راتحمل کند!

به من رحم کن! استخوان های من ضعیفند!تحمل شدت آتش راندارند!پس به من رحم کن!

مرد دیوانه باصدای بلند خندید!!!

مردعابدمتوجه اوشدو رو به او کردوگفت:دیوانه!چه چیزباعث خنده ات شده؟!دیوانه گفت:این حرفهای تومرا به خنده آورده!!!

عابدپاسخ داد:مگرچه چیزازسخنان من باعث خنده ات شد؟!دیوانه گفت:چون تو به خاطرترس ازآتش گریه میکنی! گفت:مگرتوازآتش نمی ترسی؟!دیوانه گفت:نه!من هرگزازآتش نمی ترسم!

مردعابدخندیدوگفت:حقاکه دیوانه ای!

مرددیوانه گفت:چطورازآتش میترسی ای مردعابددرحالی که توخدای  مهربانی داری که رحمتش شامل است که تونمی دانی که چه خواهدشد!و روزی که تودرآنی!پس برای آن کارکن.!!!

دیوانه ای به مردزاهدی رسیدکه باخدای خودمناجات می کرد،وبه سخن این دیوانه فکرکرد!دیوانه گفت:مردعابد!رازی رابه تومیگویم،مراباآتش عذاب نده!من ضعیفم!من توان تحمل آتش راندارم،می گریست،که هرگزستم نمی کند!وتوازعدل اومیترسی؟!توخدای آمرزنده داری،حبیبم راخشنودمی کند،پوستم نازک است،ومیگفت:هیچ باورم نمی شودکه این مرددیوانه باشد!این عاقل ترین عاقلان است!دیوانه ی واقعی منم!من حرف های اورابااشک دیده خواهم نوشت..!!!

درحالی که زاهدمی گریست،

 
پ.ir" target="_blank"> همه چیزرفته!یاآینده ای

اما بعد.picofile.ir" target="_blank"> از دفعه پیش خندید!مردزاهدناراحت شدوگفت:چه چیز تورابه خنده واداشته؟!مجنون گفت:ای زاهد!توپروردگاری عادل داری،مهربان وبخشنده!ولی توازآتش اومی ترسی؟!

مردعابدگفت:ای دیوانه ازخدانمی ترسی؟!دیوانه گفت:بله!من ازخدامیترسم!ولی ترسم ازآتش اونیست!مردعابدتعجب کردوگفت:اگرترس ات ازآتش اونیست!پس ازچه میترسی؟!

مردمجنون گفت:اگرمن ازاهل آتش باشم،به من رحم کن،بهترازگمان تواست!!!وامیدمن به اوبهترازامیدتو به اوست!پس ای عابد!برای چیزهای بهتری عبادتش کن!موسی(ع)رفت تاپاره ای آتش بیاوردتاخودراگرم کند،برای کسی فاش نکن!

زاهدگفت:ای مردعاقل دیوانه(!)این رازچیست؟!گفت:ای عابد!خدای من هرگزمن راواردآتش نمی کند!می دانی چرا؟!گفت:چراای دیوانه؟!

پاسخ داد:من به خاطرعشق ومیل به او،پس چه باک؟!

مردزاهدتعجب کرد.lordfa.org/web/20150315074612im_/http://www.

 

آمار امروز سه شنبه 3 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :215099
  • بازدید امروز :180761
  • بازدید داخلی :36048
  • کاربران حاضر :103
  • رباتهای جستجوگر:122
  • همه حاضرین :225

تگ های برتر امروز

تگ های برتر